الغزالي

77

كيمياى سعادت ( فارسى )

گريست . رسول ( ص ) وى را بديد ، گفت : يا با عمير ، ما فعل النغير لنغير ؟ - نغير بچه بنجشك باشد [ 1 ] - گفت : « يا با عمير ، چون شد كار نغير با نغير ؟ [ 2 ] » و بيشتر اين مزاحها با كودكان و زنان باشد ، براى دلخوشى ايشان تا از هيبت وى نفور نشوند . و با زنان خويش همچنين طيبتها عادت داشتى ، دلخوشى ايشان را . عايشه ( رض ) مىگويد سوده ( رض ) در نزديك من آمد ، و من از شير چيزى پخته بودم ، گفتم : « بخور . » گفت : « نخواهم . » گفتم : « اگر نخورى ، اندر تو مالم . » گفت : « نخورم . » دست فرا كردم و پاره‌اى اندر روى وى ماليدم . [ 3 ] و رسول ( ص ) ميان ما نشسته بود ، زانوا فرا داشت تا وى نيز راه يابد كه مرا مكافات كند . و وى نيز اندر روى من ماليد ، و رسول ( ص ) بگماريد . [ 4 ] و ضحاك بن سفيان مردى بود به غايت زشت ، با رسول ( ص ) نشسته بود ، گفت : « يا رسول اللّه ، مرا دو زن است نيكوتر [ 5 ] از عايشه ، اگر خواهى يكى را طلاق دهم تا تو بخواهى . » و اين به طيبت مىگفت ، چنان كه عايشه ( رض ) مىشنيد . عايشه گفت : « ايشان نيكوترند يا تو ؟ » گفت : « من . » رسول ( ص ) بگماريد از پرسيدن عايشه ، كه آن مرد سخت زشت بود . و اين پيش از آن بود كه آيت حجاب زنان فرود آيد . و رسول ( ص ) صهيب را گفت : « خرما خورى و چشم درد ؟ [ 6 ] » گفت : « بدان جانب ديگر مىخورم . » رسول ( ص ) بگماريد . و خوّات بن جبير را به زنان ميلى بودى . روزى اندر راه مكه با قومى زنان ايستاده بود . رسول فرا رسيد ، وى خجل شد . گفت : « چه مىكنى ؟ » گفت : « اشترى سركش دارم ، مىخواهم تا مرا رسنى تابند اين زنان آن اشتر را . » پس بگذشت . [ 7 ] گفت : « پس از آن مرا بديد و گفت : يا خوّات ، آن اشتر

--> [ 1 ] در « ترجمهء احياء » : ما فعل النغير لنغير ، گنجشك بچه را چه كردى ، كجا شد ؟ ( ربع مهلكات ، ص 349 ) . [ 2 ] نغر ، بچهء گنجشك ، نغير ، مصغّر آن ( منتهى الارب ) . [ 3 ] در « ترجمهء احياء » : من انگشت در كاسه زدم و بر روى او ماليدم . ( ربع مهلكات ، ص 350 ) [ 4 ] گماريدن ، تبسم كردن ، شكفتن . [ 5 ] نيكو ، زيبا . [ 6 ] ( واو حاليه ) ، با چشم درد خرما مىخورد ؟ [ 7 ] رسول ( ص ) .